چگونه باورهایمان را تغییر دهیم؟ (باور چیست و چه اهمیتی دارد؟)
«ما باورهایمان را زندگی میکنیم». شاید این جمله را شنیده باشید اما یعنی چه؟ باورها همان قوانین زندگی ما هستند در حوزههای مختلف مالی، فردی، ارتباطی و… ما براساس آنها رفتار کرده و انتخابهای زندگیمان را انجام میدهیم. باورها، همانند لنزهای دوربین هستند. هر باوری که داشته باشیم، دقیقا همانطور به جهان اطرافمان نگاه خواهیم کرد و همان اتفاقات را ناخودآگاه برای خود رقم خواهیم زد. پس حالا که باورها اینقدر مهم هستند، چگونه آنها را تغییر دهیم تا زندگیمان به بدبختی و حال بد کشیده نشود؟ در این مقاله راهکارهایی را ارائه میکنیم که میتوانید به کمک آنها باورهای خود را تا حدودی تغییر دهید. فراموش نکنید که بهترین، سریعترین و تضمینیترین راه برای تغییر باورها، مشاوره و روان درمانی است!

باور یعنی چه؟
«من برای این کار خیلی جوان و بیتجربه هستم»
«من برای این کار خیلی پیر شدهام و دیگه دیر شده برای من»
«من هرگز نمیتونم شغلی رو پیدا کنم که منو خوشحال و خوشبخت کنه»
«من هرگز نمیتونم این کار رو انجام بدم»
«من بیارزش و ناتوان هستم»
«عشق یعنی خریت»
این عبارات نمونههایی از باورهای محدودکننده و اشتباه هستند. این باورها، ما را در منطقه امن ذهنی نگه میدارند و اجازه نمیدهند رشد و پیشرفت کنیم. این افکار با اینکه اشتباه هستند و از محیط و خانواده به ما منتقل شده، متاسفانه ما آنها را باور میکنیم و فکر میکنیم که اینها حقیقت مطلق هستند. اما با تغییر دادن این باورها و قوانین اشتباه زندگی، میتوانیم هر چیزی را در زندگی خود تغییر دهیم.
چرا ما باورهای محدودکننده داریم؟

باورها، افکاری هستند که به صورت ناخودآگاه در بخش ناهوشیار یا ضمیر ناخودآگاه ذهن ما وجود دارند و به عنوان مکانیسمهای دفاعی در برابر شکستها، ناامیدیها و شرایط بد محسوب میشوند. این باورهای مرکزی منفی، از طریق عوامل زیر به ما منتقل میشوند:
تجربیات شخصی شما
بخشی از باورهای منفی، توسط تجربیات منفی شما در ذهنتان شکل میگیرند. وقتی اتفاق بدی میافتد و دیدگاه شما نسبت به این اتفاق صحیح نیست، اگر این دیدگاه را بیش از حد جدی بگیرید و در ذهن خود تکرار کنید، این دیدگاه یا بینش به مرور زمان تبدیل به باور میشود. مثل شخصی که تصادف میکند و به جای اینکه تمرکز کند بر چرایی تصادف و اشتباهش را پیدا کند، میگوید:«رانندگی کردن کلا خطرناکه و من دیگه هرگز پشت فرمان نمیشینم!» درواقع فرد با تکرار این بینش اشتباه، به این باور میرسد که «هر کسی که رانندگی کند روزی تصادف میکند و آسیب جدی میبیند» یا «من هر وقت پشت فرمان بنشینم، تصادف میکنم» در صورتی که قرار نیست همیشه این اتفاق بیفتد. پس این یک باور محدودکننده است که جلوی پیشرفت این فرد را میگیرد.
الگوبرداری از دیگران
وقتی ما کودک هستیم و هنوز درست و غلط را از هم تشخیص نمیدهیم و عقاید شخصی خودمان را نداریم، کاملا از والدینمان الگوبرداری میکنیم و فکر میکنیم که آنها کاملا عالی و بینقص هستند. انگار فکر میکنیم که هر چه والدینمان میگویند درست است و حقیقت محض است! پس ما باورهای منفی والدینمان را الگوبرداری میکنیم و خودمان هم از آنها پیروی میکنیم. زمانی از این باورها دست میکشیم که در بزرگسالی به خود بیاییم، باورهای ذهنیمان را بررسی کنیم و متوجه شویم که اشتباه هستند. سپس گام برداریم برای تغییر دادن باورهایی که از خانواده به ما رسیده است.
ترس
ترسها عامل ایجاد شدن باورهای اشتباه هستند. ما از چیزی که میترسیم، معمولا اجتناب میکنیم. پس فکر میکنیم که توان مقابله با آن را نداریم در صورتی که اینطور نیست. این ما هستیم که این موضوع را در ذهن خود بیش از حد بزرگ کردهایم.
دوستان و اطرافیان شما
باورهای دوستان و اطرافیان شما نیز روی شما تاثیر میگذارد. هرچقدر هم که تاثیرپذیر نباشید، در صورت تکرار باورها و افکار دیگران، این موارد در ضمیر ناخودآگاه شما تبدیل به باور میشوند. برای همین است که تاکید میکنیم دقت کنید که در چه جمعهایی قرار میگیرید و درباره چه چیزهایی مدام صحبت میشود. چون این موارد در آینده تبدیل به واقعیت در زندگی شما میشوند!
جامعه
جامعه میتواند استانداردها و باورهای غلطی را رواج دهد که به شدت آسیبزننده هستند. مثل این باور که «خانم خوشگل و جذاب کسی است که لاغر باشد و هیچ نقصی نداشته باشد!»
مذهب
در هر دین و مذهبی هم باورهای محدودکننده وجود دارد متاسفانه که این باعث میشود افرادی که معتقد هستند، در بخشهایی از زندگی نتوانند پیشرفت کنند.
چگونه باورهای محدودکننده خود را کشف کنیم؟

یکی از روشها این است که به چیزهایی فکر کنید که میخواهید به آنها برسید ولی نتوانستید. فکر کنید ببینید علت اینکه به این موارد نرسیدید، چه افکاری هستند؟ آنها را یادداشت کنید. این موانع رسیدن به اهداف، باورهای منفی شما هستند.
باورهای منفی در کدام بخشهای زندگی تاثیر منفی میگذارند؟
مالی
باورهایی که در حوزه مالی وجود دارد و باورهای مخرب هستند، شامل موارد زیر است:
- «من هرگز از لحاظ مالی پیشرفت نخواهم کرد»
- «ثروت باعث دردسر میشه و چیز خوبی نیست»
- «افراد ثروتمند همگی دزد و خلافکار هستند»
- «من هرگز از قرض و بدهی خارج نمیشوم!»
- «پول علف خرسه!»
- «پول چرک کف دسته!»
روابط
- «من دوستداشتنی و جذاب نیستم»
- «من زشتم»
- «من هرگز نمیتوانم یک رابطه را حفظ کنم»
- «من آدمی نیستم که بتوانم به کسی متعهد شوم»
- «من نمیتوانم شریک عاطفی مناسب خودم را پیدا کنم»
- «اکثر روابط به جدایی و اکثر ازدواجها به طلاق ختم میشوند»
- «رابطه سالم و عشق واقعی وجود ندارد. پس چرا تلاش کنم؟»
فیزیکی و جسمی
- «رژیمهای غذایی هرگز برای من فایده ندارند»
- «خدا خواسته من چاق باشم و کاری نمیتوانم بکنم»
- «بدن من برای ورزش کردن ساخته نشده»
- «تغذیه سالم داشتن خیلی سخت است»
عاطفی و اخلاقی
- «من پرخاشگر هستم»
- «من بداخلاق هستم»
- «من هرگز نمیتوانم احساساتم را به درستی ابراز کنم»
- «من احساساتی نیستم. کاملا منطقی هستم»
ذهنی
- «من باهوش نیستم»
- «فقط افراد باهوش و تیزهوش میتوانند کارهای بزرگ انجام دهند»
- «من هیچ توانایی ندارم»
نقش باورها در زندگی ما چیست؟
باورها، زندگی ما را خلق میکنند زیرا وقتی ما یک باور ذهنی داریم، آن باور در ما احساس به وجود میآورد و ما طبق آن احساس و فکر تصمیم میگیریم، رفتار میکنیم و زندگی خود را خلق میکنیم. مثلا اگر من باور دارم که برای من دیر شده است و هیچ کاری را نمیتوانم شروع کنم، این باور در من احساس ضعف در عزت نفس، احساس ناامیدی و ناتوانی ایجاد میکند. من طبق این احساسات تصمیم میگیرم که هیچ کاری را شروع نکنم و در زندگی در جا بزنم. ولی وقتی من باورم را اصلاح میکنم و میگویم هرگز برای شروع دیر نیست، در من حس انگیزه، امیدواری و نشاط به وجود میآید و من یک کار را شروع میکنم. پس زندگیام را به خوبی خلق میکنم. به همین راحتی، باورها زندگی ما را خلق میکنند. به همین دلیل است که اصلاح کردن باورها به شدت مهم است. میزان اهمیت آن را هرچقدر بگوییم، کم گفتیم!
چگونه باورهای محدودکننده و منفی خودمان را تغییر دهیم؟
در این بخش روشهایی را برای شما آوردهایم. یادتان باشد که تغییر دادن باورها، نیاز به تمرین دارد. یک روزه به جایی نخواهید رسید. پس پشتکار داشته باشید و جا نزنید!
باورهای محدودکننده خود را پیدا کنید
باورهای محدودکننده خود را در زمینههایی که در قسمت های قبلی مقاله اشاره کردیم، پیدا کرده و بنویسید.
بدانید که باورها لزوما صحیح نیستند
گام دوم این است که شما متوجه این حقیقت شوید که باورهای شما ممکن است حقیقت نباشد. اینها صرفا باورهایی هستند که از سمت دیگران به شما منتقل شده و آن قدر تکرار شده که شما آنها را باور کردید.
باور خود را به چالش بکشید

با پرسیدن سوالات زیر، میزان درست یا غلط بودن باور خود را به چالش بکشید.
- چه اتفاقات یا تجربههایی در زندگیام وجود دارد که از این باور من پشتیبانی میکند؟ مثلا اگر شما باور دارید که من ناتوان هستم، چه اتفاقاتی افتاده است که ناتوان بودن شما را اثبات میکند.
- آیا من همیشه این باور را دارم یا فقط در شرایط خاص؟ مثلا آیا شما همیشه احساس ناتوان بودن میکنید یا فقط در شرایط خاص.
- آیا شواهد و تجاربی وجود دارد که این باور مرا نقض و رد کند؟ مثلا در چه شرایطی به من ثابت شده که من ناتوان نیستم؟ آن اتفاقات را مرور کنید. اگر چیزی به ذهنتان میرسد، عمیقتر فکر کنید چون قطعا در زندگی همه ما شواهد و اتفاقاتی هستند که باورهای منفیمان را رد میکند.
- آیا این باور به من کمک میکند که پیشرفت کنم و به اهدافم برسم؟ اگر جواب منفی است، پس این باور درستی نیست!
پرسیدن این سوالات کمک میکند متوجه شوید که کدام یک از باورهای شما اشتباه است و همچنین این سوالات، باورهای منفی شما را در ذهنتان میکاهد.
عواقب حفظ باورهای منفی خود را بنویسید
مثلا اگر شما باور دارید که عشق دروغ است، عواقب دست نکشیدن از این باور چه مواردی است؟ درباره آنها فکر کنید. مثلا باور عشق دروغ است باعث میشود که شما نتوانید وارد رابطه سالم شوید و هر دفعه درگیر افراد نادرست شوید. در نتیجه وقتی سنتان بالا برود، به هم سن و سالان خود نگاه میکنید و میبینید اکثر افراد ازدواج کرده و خانواده تشکیل دادند اما شما خیر! پس این باور در نهایت شما را به احساس پشیمانی و حسرت میرساند. حالا ببینید که آیا میخواهید دچار این عواقب منفی شوید؟؟
چرا میخواهید باورتان را تغییر دهید؟
نوشتن «چرا» و هدف شما از تغییر دادن باورهایتان بسیار مهم است چون با نوشتن اهدافی که دارید و نتایجی که میخواهید به آنها برسید، انگیزه خواهید گرفت تا با پشتکار و اراده روی باورهای خود کار کنید. اما وقتی این مورد را ننویسید، انگار که تغییر دادن باورها چندان هم برایتان مهم نیست و این فرایند تغییر را جدی نخواهید گرفت.
باور جایگزین را بنویسید
در زیر باورهای منفی که نوشتید، حالا باور درست جایگزین را یادداشت کنید. مثلا:
- من بیارزش هستم/ باور جایگزین: من هم ارزشهای خودم را دارم مثلا صادق، مسئولیتپذیر، وفادار، مهربان و… هستم.
- عشق دروغ است/ باور جایگزین: عشق سالم و ماندگار وجود دارد. مثلا فلان زوجها بسیار عاشقانه زندگی میکنند و خوشبخت هستند در کنار هم.
باورهای جایگزین را جایی بنویسید که بتوانید مدام مرور کنید. همان طور که باورهای منفی با تکرار در ذهنتان حک شدهاند، باورهای مثبت و درست هم باید با تکرار در ذهنتان به وجود بیایند و تثبیت شوند.
طبق باورهای درست عمل کنید
ذهن ما انسانها، باورها را بدون هیچ سند و مدرکی نمیپذیرد. پس باید به خود اثبات کنید که باور جدید شما درست است. مثلا اگر شما این باور را دارید که «برای شروع ورزش برای من دیر شده است»، شروع کنید به اجبار روزی 10 دقیقه ورزش کردن تا باور درست را به خودتان اثبات کنید و بپذیرید.
تصویرسازی کنید
در یک اتاق خلوت بنشینید، چشمان خود را ببندید و تصور کنید که زندگی شما بدون وجود این باور منفی، چگونه خواهد بود؟ چه کارهایی میتوانید انجام دهید که قبلا با وجود این باور منفی، نمیتوانستید؟ زندگی خود را تصویرسازی کنید و لذت ببرید. وقتی شما ببینید که بدون این باور منفی، به پیشرفت و اهدافتان میرسید، انگیزهتان برای تغییر بیشتر میشود.
هر روز طبق باورهای جدید زندگی کنید
هر روز که از خواب بیدار میشوید، دو کار بنویسید که باید در آن روز طبق باورهای جدید خود انجام دهید. مثلا من باارزشم. دو کاری که ارزش شما را به خودتان اثبات میکند را بنویسید و در طول روز انجام دهید. مثل کمک کردن به کسی و انجام دادن یکی از کارهای مهم. وقتی طبق باورهای جدید زندگی کنید و آنها را اثبات کنید، باورهای جدید سریعتر جایگزین میشوند.
10 باور مثبت که باید در خودمان ایجاد کنیم

طبق راهکارهای فوق، این 10 باور را تمرین کنید تا در ذهنتان تثبیت شود.
من باید خودم را دوست داشته باشم
برای این کار اول باید خودتان را عمیقا بشناسید. از تندخویی و قضاوت خودتان یا دیگران دست بردارید. خودتان را سرزنش نکنید. خودتان را درک کنید و عمیقا عشق بورزید.
من باید خودم باشم. خود واقعیام
شما نباید طبق تعریف و معیارهای خانواده، جامعه و یا مذهب زندگی کنید به خصوص وقتی معیارها و باورهای اشتباهی در آنها وجود دارد. شما باید طبق ارزشها، اهداف و خواستههای خودتان، قوانین خاص خودتان را برای زندگی داشته باشید. خود واقعیتان باشید بدون ترس از قضاوت کسی.
من باید بگذارم ذهنم آرام باشد
شما باید کارهایی را انجام دهید تا ذهنتان آرام باشد. گاهی افراد میگویند:«من در شرایط سختی هستم و حوصله انجام کاری را ندارم. وقتی شرایط بهتر شد، تازه شروع میکنم به کار کردن روی خودم.» اینجا یک سوال مطرح میشود، اینکه «آیا شرایط یا حال شما، به خودی خود و با انجام دادن هیچ کاری خوب میشود؟» قطعا نه! چون شما هستید که با باورها و افکارتان زندگیتان را خلق میکنید. پس وقتی هیچ کاری نکنید، هیچ چیز درست نمیشود. پس کار کردن روی خودتان برای داشتن آرامش نسبی ذهنی، فقط برای مواقعی نیست که حالتان خوب است و حوصله دارید. اتفاقا در شرایطی که اوضاع خوب نیست، نیاز بیشتری به مراقبت کردن از خود را دارید.
من باید خوشحال باشم
شما باید صرف نظر از نظرات دیگران، به دنبال چیزی بروید که شما را خوشحال کرده و به خوشبختی نزدیک میکند. حتی زمانی که با چالشهایی رو به رو میشوید، لازم است روحیه خود را حفظ کنید، از آن درس بگیرید، بپذیرید که اتفاق افتاده است و ادامه دهید.
من باید نقاط ضعف و بخشهای تاریک وجودم را بپذیرم
در این زمینه توصیه میکنیم حتما کتاب ارزشمند نیمه تاریک وجود را مطالعه کنید و تمریناتش را انجام دهید. انجام دادن این کار به شما کمک میکند که بیقید و شرط خودتان را بپذیرید.
من باید با طبیعت و مردم یکی باشم
عاشق طبیعت باشید! طبیعت روح ما را نرم و لطیف میکند. ما از طبیعت هستیم. به علاوه باید صرف نظر از شخصیت، قوم و فرهنگ و… آدمها را نیز دوست داشته باشیم چون طبیعت به ما یاد میدهد که صرف نظر از تفاوتها، همگی در کنار هم زیباتر هستیم.
من از مرگ نمیترسم و آن را میپذیرم
زندگی را دوست داشته باشید. یادتان باشد که زندگی یک هدیه است. با عشق زندگی کنیم و منتظر باشیم تا روزی این هدیه و امانت ارزشمند از ما پس گرفته شود و هدیه جدیدی به نام زندگی پس از مرگ به ما داده شود.
من لایق بهترینها هستم

همه ما از روح پاک خداوند هستیم. خداوند ارزشمند است و ما هم بینهایت ارزشمند هستیم. این باور ارزشمند و مثبت را آن قدر تکرار کنید تا در شما حک شود. خداوند ما را آفریده است، پس چگونه ممکن است ما ناقص و بد باشیم؟؟
من توانا هستم
تواناییها و نقاط قوت خودتان را بشناسید و روی آنها تمرکز کنید. هیچکس فقط نقاط ضعف و ناقص نیست. همه ما نقاط قوت زیادی داریم. آنها را نادیده نگیرید.
من از روانشناس برای حل مشکلاتم کمک میگیرم
این ذهنیت و باور رو باید برای خودتان ایجاد کنید که وقتی مشکلی پیش میآید، حتی مشکل خفیف، میتوانید از روانشناس کمک بگیرید. اگر مسئله، هزینه است، مشاوران و کلینیکهایی هستند که با هزینه بسیار کم مراجع میبینند، پس نگران مسئله هزینه نباشید. اگر کمی جستجو کنید میتوانید با هزینه مناسب، روانشناس متخصص برای خودتان انتخاب کنید. به علاوه این نکته را در نظر بگیرید که وقتی علائمی در خود میبینید یا مشکلی در زندگیتان دارید، صبر نکنید تا به ته خط برسید و بعد مراجعه کنید! اگر زودتر مراجعه کنید و اصولی روی خودتان کار کنید، میتوانید در مدت زمان کوتاهتری مشکلاتتان را حل کنید.
سخن پایانی
باورها، در ما احساس ایجاد میکنند و سپس باعث رفتار و انتخابهای ما در زندگی میشوند. به همین دلیل است که باورهای اشتباه، باعث میشوند ما در زندگی گامهای اشتباهی برداریم و زندگی را به شکل بد ادامه دهیم یا در حال بد بمانیم. ما واقعا زندگی را با باورهایمان خلق میکنیم. پس اصلاح کردن باورها مهم است. کار نشدنی هم نیست. همینطور که با تکرار، باورهای منفی از طریق دیگران و خودمان در ذهنمان ایجاد شده است، اگر حداقل 21 روز تا 3 ماه روی خودمان کار کنیم، میتوانیم به راحتی باورها را در خودمان تغییر دهیم. آن وقت است که میبینید چه معجزههایی در زندگیتان رخ میدهد! امتحان کردنش که ضرری ندارد. اگر از روانشناس کمک بگیرید که بسیار جامعتر و اساسیتر میتوانید باورهای منفی را از بین ببرید. اگر چه در کنار جلسات مشاوره، راهکارهایی که در مقاله آوردیم هم به شدت به شما کمک خواهند کرد.
